مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

722

طب اكبرى ( فارسى )

تقليل غذا واجب است در اين مرض ؛ خاصه در ابتداء كه [ اگر ] با تب بود منع كلى است [ از خوردن غذا ] . و آنچه از تفرق الاتصال افتد ، نخستين ازالهء سبب و دفع نكايت او كنند پس اقراص قابض و ملحم دهند « 1 » . [ 1013 ] نوع چهارم : در قيام صفراوى سبب وى ، كثرت صفراست و قوت دافعه . و ظاهر است كه اگر دافعه قوى نباشد ، طبيعت دفع فضول ننمايد . و علامت اسهال صفراوى و كبدى آن است كه در جگر گرمى و سوزش باشد . و آنچه در سوء مزاج حار كبد مذكور است پديد آيد . و اين اسهال ، بيشتر در خلاء معده افتد و چون غذا تناول كنند ساكن گردد ؛ لسدّ الطريق [ طريق صفراء ] . و باز در آخر هضم جريان نمايد ؛ « لنفوذ الكيلوس إلى الكبد و دفعه له إلى المعدة و الأمعاء » « 2 » . و ايضا از نشان اسهال كبدى است كه از علامات سحج امعاء خالى باشد به شرطى كه اسهال كبدى به مرور ايام احداث سحج در امعا نكرده باشد . علاج : زنهار حبس نكنند و قوابضات ندهند كه منع اين اسهال منجر مىشود به هلاكت عجال ؛ پس صواب آن است كه در تنقيهء جگر كوشند و به تعديل مزاج او متوجه گردند بدانچه در سوء مزاج مذكور است . و مآء الشعير در اينجا به غايت نيكو است . و كذلك اشربهء مطفيه كه در آن قبض نبود چون شراب انار شيرين و شراب عناب . و پس از تنقيه و تعديل اگر اسهال باقى بود ، شراب خشخاش و شراب انجبار با طبيخ تخم خطمى [ بدهند ] . [ 1014 ] نوع پنجم : در قيام صديدى كه از جگر باشد صديد ، زرداب را گويند . و سبب وى ، احتراق خون است در جگر و تابع او است احتراق ديگر اخلاط . و ظاهر است كه چون در جگر احتراق افتد ، جوهر مائى از جوهر يابس ارضى متميز گشته [ و ] مندفع مىگردد به سوى امعا . « و ذلك الجوهر المائى

--> ( 1 ) . صفت قرص مذكور : طباشير ، نشاسته ، دم الاخوين ، گل ارمنى ، راوند ، گلنار ، عصارهء لحية التيس ، از هريك مقدارى كه بايد بگيرند و اقراص سازند به حسب حاجت به آب لسان الحمل بدهند . ( 2 ) . ترجمه : « چون كيلوس ابتدا به كبد مىرود و سپس از آنجا به سوى معده و روده‌ها دفع مىشود » . م .